X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 28 تیر‌ماه سال 1382 در ساعت 12:24 ق.ظ
نویسنده : مهرانا
عنوان : طور سینا

طور سینا

باز گشتم امشب از میخانه , اما مست مست

سر درون سینه و , تنهای تنها, مست مست

با سری از باده آتش به پاکن , گرم گرم

با دلی دیوانه و رسوای رسوا, مست مست

در میان کوچه ها , افتان و خیزان چون نسیم

جامه وارون کرده و , شیدای شیدا, مست مست

از پس یک روز با این خلق ابکم, گنگ گنگ

قفل لب بگشوده و, گویای گویا, مست مست

همچو طوطی در پس آئیینه دل قصه گو

چون کلیم از اشتیاق طور سینا, مست مست

با همین شبگردی و دیوانگی از شور عشق

بازگشتم امشب از میخانه, اما مست مست

 

 

سلام . از همه دوستایی که به نداجون سر زدن خیلی ممنونم ولی یه اتفاق بد واسه اونو دارو دسته من افتاده . چهارشنبه که رفتم دانشگاه یکی از اعضای باند اومد جلو گفت : مهرانا دیدی افتادم! منم گفتم: راست میگی چه درسی ؟ گفت : سخت افزار. اول فکر کردم شوخی میکنه ولی یکی دیگه از اعضا اومد جلو وقتی قهقه میزد گفت : ااا راس میگه منم افتادم . داشتم شاخ در میاوردم . این دوتا زیاد تعجب نداشت افتادنشون نفر بعدی که اومد جلو تا منو دید گریه کنان (البته همراه با خنده خودش و اون دوتای دیگه) گفت : راس میگن منم افتادم. دیگه نمیدونستم چی بگم . گفتم : ندا چند شده ؟اصلا انتظار شنیدن چنین حرفی رو نداشتم گفتن : نداهم افتاده . ناگهان بر سر کوبیدم گفتم وای خاک عالم حتما منم افتادم و باید حالا حالا بمونیم و جون بکنیم . این شد که گفتن من نیوفتادمو با 10.25 قبول شدم . تازه ورقه بعضی از اعضای گروه من رو هنوز تصحیح نکرده بود. توی کلاس فقط گروه ما رو انداخته . همه اعضا مطمئنا از 13 بالا تر میشدن ولی اینطوری انداختشون ببینید من  چند میشدم که منو جرات نکرده بندازه . اینم باید بگم که به خدا ندا تو این باند هیچ کاره اس تقصیری نداره هرچی آتیشه از گور ما بلند میشه اون بیچاره به پای ما سوخت. ولی به نظر شما واقعا افت نداره رئیس گروه قبول بشه اعضا بیوفتن؟ خودم از دست خودم خیلی ناراحتم . وجدانم قبول نمیکنه اونا باهم برن این درسو دوباره بگذرونن من بشینم تو خونه . اینقدر دلم میخواست منم افتاده بودم. حالا چی کار کنیم؟

تازه یه چیزی بگم یکی از دخترای فامیل با دوستاش قرار داد دارن ترمی 5 واحد بیوفتن ولی این ترم اون 3 واحد افتاده و از گروه طرد شده.

این آهنگ بلاگمو اول از همه تقدیم میکنم به خود امید که واسه شنیدن لحظه به لحظه صداش حاضرم جونمو بدم و بعدش هم اون شعر بالا رو  تقدیم میکنم به اونایی که یه جورایی مثل ما مستن.

 



زمان ثبت : جمعه 20 تیر‌ماه سال 1382 در ساعت 03:23 ق.ظ
نویسنده : مهرانا
عنوان : انتظارپایان یافت

سلام سلام صد تا سلام دیرریم دیریم ریم

بچه ها جون بچه ها جون دیریریم دیریم ریم

هم اکنون افتخار این را دارم که خبری که تازه به دستم رسید به اطلاع شما دوستان عزیز و مشتاق نیلو برسانم. پس از گذشت مدتهای مدید که ما بلاگرهای مشتاق در تب قهر ندا به سر می بردیم با قلبی مملو از شادی بی اندازه به اطلاع همگی میرسانم که: انتظارپایان یافت.

ندا به آغوش نت بازگشت باز هم شاهد دست نوشته ها و شعرهای گهر بار پدیده این مرز و بوم خواهیم بود. دوستان همگی(همراه با دست): ندا جون دوستت داریم ندا جون دوستت داریم.

وای ندا جون داشتم دق می کردم هر روزی که میومدم میدیدم ننوشتی , با خودم عهد می کردم که یا وادارت کنم بنویسی یا خودمم ببوسم بذارم کنار چقدر که التماست کردم بی معرفت دیگه داشتی مارو می بردی لب گور. چقدر در خونتون دخیل بستم زانو زدم.خدا بگم چیکار کنه باعث و بانی این ماجرا رو هر چی آتیشه از گور اون بلند میشه.

این آهنگ بلاگم رو هم که خیلی باحاله عشقولانه است تقدیم به ندای خوشگل و عزیزم. هر که عاشق بی باوانم مالی ویرانه(مثل من که عاشق ندا جونم).

حلقه

دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زرد؟

راز این حلقه که انگشت مرا اینچنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره او این همه تابش و رخشندگی است

مرد میدان شد و گفت :حلقه خوشبختی است , حلقه زندگی است

همه گفتند: مبارک باشد

دخترک گفت: دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زرد

دید در نقش فروزنده آن

روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته, هدر

زن پریشان شد و نالید که وای

بازهم تابش و رخشندگی است

حلقه بردگی و بندگی است

دوستای عزیز خواهش می کنم حتما نظرتونو راجع به این شعر فروغ فرخزاد بگید.

بعد از آپدیت:

************* امشب یه نظر دیدم واسه مطلب پایین بد نیست شما هم ببنید و لذت ببرید البته این رو همین امشب دیدیم ۲۲ تیر, بخونین:
[
email | web]   هکر

شما کردها ادم بشو نیستین . اگر یک بار دیگه از این چیزا تو
وبلاگت ببینم برای همیشه از ادامه تحصیل باز میمونی

این عین نظر اون جناب هستش حال کردین با نظرش ؟ تازه ایشان لطف کردن واسه اینکه من نتونم ازشون معذرت خواهی کنم و التماسش کنم آدرس نذاشتن.

به کسی نگین ها با کمک یکی از بچه ها کشفیدم کیه قبلا هم اومدن نظر دادن واسه مطالب قبل . ای یه رد پای کوچولو هم گذاشتن ولی خوب به هر حال فرم نظر خواهی و نظرات مختلف.



زمان ثبت : یکشنبه 15 تیر‌ماه سال 1382 در ساعت 02:11 ق.ظ
نویسنده : مهرانا
عنوان : کاخ

کاخی که ز خون باشد بهتر که فرو ریزد

هرکس که در او باشد بگذارد و بگریزد

یک قطره فقط یک اشک یک قطره خون آلود

کافیست فروشوید این جام جنون آلود

بی یاور و بی همدم ماخانه به دوشانیم

تاکاخ در این دنیاست بی خانه همی مانیم

آیا در این دنیا نور امیدی هست؟

پایان این شبها صبح سپیدی هست؟

به امید طلوع صبح سپید و فروپاشی هرچه کاخ خون پایه در این دنیا

شعر از یکی از دوستان خوبم که مایل به ذکر نامش نیست .

خواهش میکنم بیاین دستامونو به هم بدیم و روز 18 تیر از جا بلند شیم و همه کاخ رو ویرون کنیم.

در ضمن حتما یه سری به این بلاگ بزنین(من ستم رو میکشم بعد می خورم) .

من امشب یه غم بزرگ دارم . من تا امشب از وضعیت کیخسرو بهدین بی خبر بودم وقتی رفتم بلاگ نیما دیدم که چه اتفاق ناگواری رخ داده . روحش شاد

فره خم بارم امشو.



   1       2    >>