X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1382 در ساعت 04:18 ق.ظ
نویسنده : مهرانا
عنوان : خاطره یک پارتی

سلام. امیدوارم حال همه تون خوب باشه . دلم واسه همتون خیلی تنگیده بود . آقا ما یه متن داشتیم با هزار امید و آرزو اومدیم آپ دیت کنیم یه هویی دیدیم اااا چه بلایی سر این بلاگ اسکای اومده . خلاصه نمیدونین چه حالی بهم دست داد.

بگذریم حیفیم اومد اون متن رو ننویسم . فقط بدونین که تاریخش مال ۳۱ ماه قبله.

سلام. الآن که دارم واستون مینویسم از زور خستگی کیبرد رو گذاشتم رو زمین و تایپ میکنم. خودمم ولو شدم روزمین. وای تو آشپزخونه رو که نیگا میکنم تموم تنم می لرزه مثل آشپزخونه هتل هیلتونه. کی بشوره این همه رو؟( هرکی خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه دیگه) کیه که قدر بدونه؟ مفت خورا زدن و رقصیدن و خوردن و بهم ریختن و جفت شدن و تیکه رو برو جفت شدن و بای کردن و حاجی حاجی مکه. نگفتن ای زحمتی دادیم . ای زحمتی کشیدی . آقا اصلا نگفتن خرت به چن من؟

ای نامردا. ای نامردا .

آقا عرضم به حضورتون قبلا از طریق بلاگ نیلو فکر کنم بعضی هاتون فهمیده بودین که قراره یه جشن فارغ التحصیلی مختلط تو خونه من ذلیل مرده برگزاربشه که امروز برگزارشد. غیر از بچه های کلاس چند تا دیگه از برو بچ هم اومده بودن.( شوخی شوخی انداختنش خونه ما ها. مام رئیس گروه و خلاصه ....)

ولی ولی ولی ... واسه امروز قرار بود دو تا رقاص حرفه ای (مذکر) که از دوستا هستن از کرج بیان که از بخت بد ما نشد و نیومدن . خیلی حیف شد . خلاصه سعادت نداشتیم.

چی بگم واستون از مهمونی . فقط اینو بدونین من الآن رو سرم هزارتا شاخ دراومده . ااااا تا دیروز فقط دماغش از چادرش بیرون بود. وای اگه بدونین  دستش از تو دست میتی(مهدی) در نمیومد بمیرم واسه مهدی چه گیری کرده بود. فقط داشت اشکش در میومد. آقارو بگو آقا تا دیروز یه من ریشو پشم داشت و اخلاق معارف 20 شده بود امروز اصلا نشناختمش چه سرو صورتی صفا داده بود ! محسن گاگول رو بگو . اولش میگی پاشو توهم پاشو عین تازه عروس ناز میکنه . وقتی بلند شد هی میگی بشین بشین مگه مینشست . آبرومونو برد . ولی یک رقص شمالی کرد جاتون خالی. ای کژال قرتی آبرویی ازت ببرم .سر کلاس میخواد درس جواب بده صداش از ته چاه در میاد وای که چه نعره هایی میزد .کم مونده بود همسایه ها بیان در خونه .

وقتی خواستیم کیک رو قسمت کنیم دیدیم اااا نصف شده ! اون موقع بود که فهمیدم چرا این دم آخری وحید ولو شده رو زمین و آی دلم آی دلم میکنه. آخه مگه مجبور بودی صبر میکردی سهمت رو میدادیم دیگه .( ندا وحید و با اون هیکلش میشناسی که یارو رو میگم) . خلاصه جونم براتون بگه که خیلی خبرا شد اگه بخوام همه رو بگم مثنوی هفتاد من کاغذه . نکته جالب توجه اینه که فکر کنم یه 10-12تایی عروسی افتادیم . همه مجرد اومدن متاهل رفتن یکیشونم یه دستت بشکنه هم به ما نگفت اینهمه پیوند قلبها رو باعث شدیم . باشه خدای ما هم بزرگه. فقط حمالیش واسه من و مریم موند.


ولی اینم بگم جای ندا خیلی خالی بود . به خاطر اینکه نیومد منم میخوام واستون تو مطلب بعدی عکسش رو بذارم.

توجه:  عکسها با رضایت خود بچه ها تو این بلاگ گذاشته شده . زور نزنین که بفهمین من کدومم چون صد سال سیاه هم نمیفهمین کدومش منم . آقایون چون از دوست دخترای متعددشون میترسیدن اجزه ندادن عکسشونو بذاریم . ولی ای یه جورایی اگه دقت کنین ملتفت حضور مبارکشون میشین.


دیگه دارم به خدا غش میکنم . برم ظرفارو بشورم . پاشو مریم بیچاره ای بختان طالع .

مریم: اممممممممممم

پاشو جون هر کی دوس داری.

مریم: اممممممممممممممممممممم

 واسه نظر دادن هم کلید شیفت رو بگیرین بعد کلیک کنین . در ضمن این نظر خواهی رو با کمک ندا گذاشتم (گفته اگه اسمشو نبرم حالمو میگیره).
نظرات