X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1383 در ساعت 01:00 ق.ظ
نویسنده : مهرانا
عنوان : کار؟!...

 

امروز توی میدون آزادی مرکز شهرمون واساده بودم چشمم به یه پیر مرد افتاد که داد میزد و مسیر می گفت . دقت که کردم دیدم نه واسه خودش نیست واسه یه تاکسی داد میزنه مسیر میگه و مسافر جمع میکنه . تاکسی که پر شد دیدم یه 100 تومانی راننده بهش داد و با ماشین پر از مسافر رفت . همینجوری که نگاهش میکردم دیدم تاکسی هایی که اونجا واسه سوار کردن مسافر وایسادن بعضی هاشون نمیخوان که واسشون مشتری جمع کنه یه مقدار پول خرد ازش میگیرن مثلا 400تومان  پول خرد ازش میگیرن و یه 500 تومانی بهش میدن . پیش خودم فکر کردم گفتم وای خدای من اینم شد کار آخه؟ این مرد فوقش تا شب چقدر پول گیرش بیاد؟ خانواده این پیر مرد چطور زندگی میکنن؟ اینجاست که به این مملکت و سران مملکت و مدیرانی که کشورمون داره افتخار کردم و سرم رو بالا گرفتم و به خودم گفتم ببین آیا نظیر چنین شغلی توی کشورهای دیگه پیدا میشه؟ نه که نمیشه پس این کشور ما چقدر تنوع کاری زیادی داره. پیشنهاد میکنم جوونهای عزیز برای استخدامی چنین شغلهایی بشتابید که دو روز دیگه اینم گیرتون نمیاد...



زمان ثبت : یکشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1383 در ساعت 03:14 ق.ظ
نویسنده : مهرانا
عنوان : تولد حمید خان


همش از وقتی بچه بود واسش که تولد میگرفتن با کله میرفت تو کیک . هر چی میگفتی حمید جون کیک خودته همش مال خودته اما تو گوشش نمیرفت که نمیرفت . هنوزم با وجود اینکه دیگه بزرگ شده هنوزم با کله میره تو کیک.شما میگین چیکارش کنیم.
حمید خان تولدت مبارک هم از طرف خودم میگم هم از طرف خانواده کاپور ها اینشا الله ۱۰۰ ساله بشی . ولی ترو خدا مواظب کیک باش عیبه سال بعدی دیگه با کله نری تو کیک ها خوب؟
خودمونیم این چند وقته چقدر تولد داشتیم ها....



زمان ثبت : دوشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1383 در ساعت 10:16 ب.ظ
نویسنده : مهرانا
عنوان : عروس...


عروس...
صبح شد و وقت خوندن خروس شد
یه روح پاک راهی اقیانوس شد
گفتم که چش بود طفلکی چرا مرد؟
جواب دادن دیشب یارش عروس شد
 


تقدیم به اونی که خودش میدونه