X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1386 در ساعت 11:26 ق.ظ
نویسنده : مهرانا
عنوان : دلقک

همیشه دوست داشتم دلقک بشم چون روح یک دلقک واقعی رو هیچکس نداره ... دلش خیلی بزرگه همیشه اشکاشو پشت چهره رنگ شده و مضحکش پنهون میکنه ... همیشه مردم رو دوست داره و همیشه مردم رو میخندونه اما مردم هیچ وقت نمیفهمنش ... یعنی نمیتونن روح بزرگ یک دلقک رو بفهمن



زمان ثبت : دوشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1386 در ساعت 02:19 ب.ظ
نویسنده : مهرانا
عنوان : خصوصیات بد من

ما هر روز همدیگرو میدیدیم ... نمیدونم چرا با هیچکس که بودم یه جور دیگه بودم ... خیلی چیزهای گم شده ام برگشت ... خیلی حرفها راجع به آدمهای اطرافم زدیم ... اونا چقدر اشتباه میکنن ما چقدر حق داریم و اینکه ما چقدر اشتباه میکنیم و حق با اوناست ... و اولین قدم رو برای آدم شدن برداشتم

من: این کتاب خیلی خوبیه من خوندمش . یاد میده که به جای اینکه دنبال اشتباهات دیگران بگردیم اشتباهات خودمونو اول پیدا کنیم

هیچکس: و اگه کسی کامل باشه؟

من: بله اینطور هم میتونه باشه. بگذریم ... از من شروع میکنیم خوب بگو من چه خصوصیات بدی دارم ؟ راستشو بگو فقط بدون ملاحظه بدون دوستی ...

هیچکس: حقیقت اینه که تو حوصله آدمو سر میبری ...  تو مریضی علاقه به فیلم هندی رو داری ... خیلی هم وفاداری

من: چی؟

هیچکس: بر ا دخترا مسئله ای نیست .... امممم ... یعنی اینکه تو جذاب(sexy)نیستی... اما با دیدنت هیچ کس به طرفت کشیده نمیشه

من: هیییییییییی ... معلوم هست چی داری میگی؟

هیچکس: خودت گفتی راستشو بگو

من: میتونستی یه مورد خوب هم بگی

هیچکس: قرار نشد خوب بگیم

من: اگه میخواستی بگی چی میگفتی؟

هیچکس: این که ....

من: میدونی مشکلت چیه؟ تو بلد نیستی با دخترا حرف بزنی

هیچکس: تو بلدی؟

من: آره ... چه موقع و چی به دخترا باید بگی رو من خوب بلدم

هیچکس: اوه ه ه ه تو لزبینی؟

من: خفه شو ... من میدونم ... چون هر روز اینقدر حرف رمانتیک میشنوم که اگه به هر دختری بگن دیوونه میشه

هیچکس: درسته ... به غیر از تو!

 

راستی داشتم فکر میکردم که چی بنویسم یکی بهم گفت که بنویسم دوست دارم... پرسیدم واسه کی بنویسم دوست دارم؟ گفت واسه همه اونایی که میان وبلاگت

پس دوست دارم



زمان ثبت : چهارشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1386 در ساعت 11:51 ب.ظ
نویسنده : مهرانا
عنوان : من و هیچکس

من: هیچ کس جون ... من تنهایی نمیتونم خودمو از این وضع نجات بدم ... من به یه دوست احتیاج دارم ... دوستی که بتونه منو بفهمه ... بتونه به من بفهمونه ... حالتهامو بفهمه ... و از تو بهتر کی میتونه باشه؟ به خاطر همین دست دوستی رو به طرفت دراز میکنم ... با من همراه میشی؟

هیچکس: من کمی درد دارم میشه بشینیم؟

اما نمیدونم بارون اجازه میده که من طوفان آینده رو ببینم با نه؟



   1       2    >>