خانه عناوین مطالب تماس با من

رقص مست

رقص مست

پیوندها

  • آزادی
  • ‌‌بالیوود برای شما
  • مثبت بی نهایت
  • حسام
  • در مکانی خلوت
  • گاهنامه
  • مسافر کوچولو در اخترک 0098

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • بهترین پستها
  • حذر
  • کتاب زندگی
  • حرف دل ...
  • آغوش گمشده
  • دلقک
  • خصوصیات بد من
  • من و هیچکس
  • اگه پیدات کنم...
  • دشمن زندگی کیه؟
  • اتفاقات
  • آرزوی از دست رفته
  • فرداها

بایگانی

  • مهر 1391 2
  • آبان 1386 1
  • مهر 1386 2
  • شهریور 1386 2
  • مرداد 1386 4
  • اردیبهشت 1386 6
  • فروردین 1386 2
  • دی 1383 2
  • آبان 1383 1
  • مهر 1383 1
  • شهریور 1383 3
  • مرداد 1383 1
  • تیر 1383 2
  • خرداد 1383 2
  • اردیبهشت 1383 4
  • فروردین 1383 2
  • اسفند 1382 1
  • آبان 1382 4
  • مهر 1382 3
  • شهریور 1382 3
  • مرداد 1382 3
  • تیر 1382 5
  • خرداد 1382 2

آمار : 447967 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • [ بدون عنوان ] جمعه 14 مهر‌ماه سال 1391 23:41
    شب که می‌رسد می‌ایستم روی پلکان و گوش می‌کنم، ازدحام ستارگان در باغ و من، ایستاده در تاریکی. گوش کن، ستاره‌ای افتاد: جرینگ! روی علف‌ها پابرهنه راه نرو! باغ من پر از خرده‌شیشه است. : سودرگران
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1391 23:09
    این قافله عمر عجب میگذرد دریاب دمی که با طرب میگذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب میگذرد
  • بهترین پستها سه‌شنبه 1 آبان‌ماه سال 1386 12:25
    سلام خوب من مثل همیشه دیر اومدم دیدم بازی شروع شده . اولش گفتم دیدی منو هیشکی دعوت نکرده! بعدش دیدم نه اگه یکی به یاد من بوده کسی نیست جز ندا جون .البته قابل به ذکر هستش تا خواستم خودمو لوس کنم و اعتراض کنم منو دعوت نکردن مورد حمله و مشت و لگد ندا جون و حسام خان قرار گرفتم که از این حرکت ورزشیشون سپاسگذارم. منم دلم...
  • حذر جمعه 27 مهر‌ماه سال 1386 01:36
    بر حذر باش از تباهی و تاریکی اندیشه ... که بعد از تو در سرایت باقی خواهد ماند.
  • کتاب زندگی جمعه 6 مهر‌ماه سال 1386 23:43
    زندگی مثل کتاب میمونه؟ اما مگه نه اینکه هر کس باید خودش کتاب زندگیشو بنویسه؟ پس چرا هر کی از اون دور میاد یه خط مینویسه ... یکی دیگه میاد هرچی میخواد خط میزنه؟ بابا اجازه بدین من خودمم بنویسم . من میخوام فقط خودم کتاب زندگیمو بنویسم . اگه قراره چیزی اضافه بشه خودم اضافه کنم . اگه قراره چیزی خط زده بشه خودم خط بزنم ....
  • حرف دل ... پنج‌شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1386 00:08
    این روزا دلم بهم میگه : هی از خواب بیدار شو . کمی زندگی کن . هی تو هم اجازه داری ... تو هم عاشق باش و محبت کن . کمی به این زندگی بی رنگ , رنگ بده . من خیلی تنهام یه کاری بکن . اگه یه وقتی کمی فرصت پیدا کردی , خودت رو هم دوست داشته باش . هی تو هم اجازه داری ... تو هم عاشق باش و محبت کن .
  • آغوش گمشده یکشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1386 00:14
    به قول یکی از بچه ها همه چیز مد شده ... جدیدا میبینیم که مد شده خانوما بچه دار نشن چون نه حال بچه داری دارن نه اینکه میخوان تیپشون بهم بخوره ... حالا طفلی اون بچه هایی هم که به دنیا میان از خوردن شیر مادر محرومن ... از دوماهگی هم باید تو اتاق جدا بخوابن طفلی به بچه های آینده تازه هیچکس میگه: اصلا بچه ها چرا به دنیا...
  • دلقک دوشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1386 11:26
    همیشه دوست داشتم دلقک بشم چون روح یک دلقک واقعی رو هیچکس نداره ... دلش خیلی بزرگه همیشه اشکاشو پشت چهره رنگ شده و مضحکش پنهون میکنه ... همیشه مردم رو دوست داره و همیشه مردم رو میخندونه اما مردم هیچ وقت نمیفهمنش ... یعنی نمیتونن روح بزرگ یک دلقک رو بفهمن
  • خصوصیات بد من دوشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1386 14:19
    ما هر روز همدیگرو میدیدیم ... نمیدونم چرا با هیچکس که بودم یه جور دیگه بودم ... خیلی چیزهای گم شده ام برگشت ... خیلی حرفها راجع به آدمهای اطرافم زدیم ... اونا چقدر اشتباه میکنن ما چقدر حق داریم و اینکه ما چقدر اشتباه میکنیم و حق با اوناست ... و اولین قدم رو برای آدم شدن برداشتم من: این کتاب خیلی خوبیه من خوندمش . یاد...
  • من و هیچکس چهارشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1386 23:51
    من: هیچ کس جون ... من تنهایی نمیتونم خودمو از این وضع نجات بدم ... من به یه دوست احتیاج دارم ... دوستی که بتونه منو بفهمه ... بتونه به من بفهمونه ... حالتهامو بفهمه ... و از تو بهتر کی میتونه باشه؟ به خاطر همین دست دوستی رو به طرفت دراز میکنم ... با من همراه میشی؟ هیچکس: من کمی درد دارم میشه بشینیم؟ اما نمیدونم بارون...
  • اگه پیدات کنم... جمعه 5 مرداد‌ماه سال 1386 14:13
    اگه پیدات کنم این دنیا رو ول میکنم بدون تو هیچ منظره زیبایی رو نمیبینم ، اگه دوست نداشته باشی دیگه نگاهش نمیکنم شیشه ای که صورت تو توش نباشه میشکنم اگه پیدات کنم .... راستی یه سوال برام پیش اومده ، این خاصیت شوهر چیه؟ که بانوی جهان خانم آیشواریا رای اینجوری عقده ای بازی در میاره؟ بابا با این حرکاتش ما رو هم به هوس...
  • دشمن زندگی کیه؟ یکشنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1386 18:18
    آدم که به حقیقت عظمت میده نه اینکه حقیقت به آدم عظمت بده. شور و شوق های انسانی , خیلی معتبر تر از اصول انسانی هستن. چون اصول متضاد , یا جهان بینی ها , ناسازگارند. جنگهای ضد اصول , جنگهای نیستی و فنای متقابل هستن. ولی جنگ برای حرص و آز ساده , جنگ کم ضررتری میشه چون جنگجو مواظبه که اون چیزی که برای به دست آوردن و تسخیرش...
  • اتفاقات سه‌شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1386 10:34
    چیزهای گذشته در گذشته هستند و از حال به آنجا نمیروند وچیزهای حال در حال هستند و از گذشته به آن راه نمی یابند رودخانه هایی که برای پوشاندن زمین از آب , با یکدیگر رقابت میکنند جاری نمی شوند هوای سرگردان که بدور خود میگردد حرکت نمیکند خورشید یا ماهی که فقط به دور خودش بگردد دور نمی زند. به خودم امر کردم ماهی ۳۰ روز روزی...
  • آرزوی از دست رفته دوشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1386 19:27
    اول فکرشو کردم بیام اینجا کلی راجع بهش واستون بنویسم...اما منصرف شدم دیدم اصلا نمیتونم بنویسم فقط همینو بگم دوستش داشتم و نتونستم کمکش کنم زندگی و همه دردهایی که پدر مادرش بهش دادن اونو انداختش توی دهن مرگی که نمیخواست ولی محکوم به قبولش شده بود احسان جون من فعلا دارم واسه یکی از آرزوهای بر باد رفته ام گریه میکنم و...
  • فرداها دوشنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1386 15:28
    فردا,فردا,فردا و فرداها با این گامهای کوچک,روزها از روزی به روز دیگر می خزند به سوی آخرین هجای نوشته زمان و تمام دیروزهای ما بیهوده تلف شده اند راهی به سوی مرگ غبار آلود به بیرون چون شمعی مختصر زندگی چیزی نیست جز سایه متحرک یک بازیگر فقیر که وقتش را روی صحنه میکشد و زمانش را میکشد و می خراشد و دیگر چیزی شنیده...
  • کلمات چهارشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1386 09:32
    کلمات...رازها را فقط برای آنانکه با هم یک دل و یک زبانند فاش میکنند .
  • هزارپا یکشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1386 11:57
    هزارپا کاملا خوشحال بود و میدوید تا اینکه وزغی به شوخی گفت: لطفا بگو کدوم پا رو بعد از کدوم پای دیگه بر میداری؟ این سوال چنان ذهن هزار پا رو مغشوش کرد که سر در گم توی گودالی افتاد در این فکر که چطور بدود نتیجه اخلاقی : به حرف وزغها گوش ندین
  • میدانند و نمی دانند چهارشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1386 00:44
    آنان که میدانند , نمیگویند آنان که میگویند , نمیدانند
  • ارزش سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386 21:35
    ارزش برای تشخیص ارزش یک برادر از کسی بپرس که او را ندارد. برای تشخیص ارزش ده سال از زوجی که از هم جدا شده اند بپرس. برای تشخیص ارزش چهار سال از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس. برای تشخیص ارزش یک سال از دانشجویی که امتحان پایان ترم را رد شده بپرس. برای تشخیص ارزش یک ماه از مادری که منتظر فرزند است بپرس. برای تشخیص ارزش...
  • فدای ... شنبه 26 دی‌ماه سال 1383 22:41
    فدای اون گل که یه روز یکی می خواد بده دست فدای اون دویدنات وقتی می گیره نفست فدای ذوق موندن و فدای درد رفتنت فدای پرواز کردنات، فدای اون نشستنت فدای صبرو طاقتت، فدای بی حوصلگیت فدای بچه بودنت، فدای کل زندگیت فدای ناز مژه هات، فدای چشم روشنت فدای خستگی که، میاد میشینه رو تنت فدای مخمل صدات که خوندنت بال منه اجازه می دی...
  • تولد عشقم یکشنبه 6 دی‌ماه سال 1383 21:22
    Happy birthday to you in my heart's celebration
  • زندگی بدون رنگ؟!! دوشنبه 18 آبان‌ماه سال 1383 00:14
    زندگی بدون رنگ؟!! بنفش , نیلی , آبی , سبز , زرد , نارنجی , قرمز , رنگین کمان رو میگم.وقتی که میاد چقدر زیباست. همیشه تو دلم میگم ای کاش بارون بیاد بعد زود قطع بشه تا رنگین کمون رو ببینم. همیشه وقتی که توی آسمونه محو تماشاش میشم. وقتی هم که میره دلم کدر میشه. نمیدونم شاید فکر میکنم رنگها مردن و ناخود آگاه این شعر از...
  • غم شنبه 25 مهر‌ماه سال 1383 01:02
    به چشمان خود هم , غمت را مگو که میگرید و سر نگهدار نیست
  • کار؟!... شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1383 01:00
    امروز توی میدون آزادی مرکز شهرمون واساده بودم چشمم به یه پیر مرد افتاد که داد میزد و مسیر می گفت . دقت که کردم دیدم نه واسه خودش نیست واسه یه تاکسی داد میزنه مسیر میگه و مسافر جمع میکنه . تاکسی که پر شد دیدم یه 100 تومانی راننده بهش داد و با ماشین پر از مسافر رفت . همینجوری که نگاهش میکردم دیدم تاکسی هایی که اونجا...
  • تولد حمید خان یکشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1383 03:14
    همش از وقتی بچه بود واسش که تولد میگرفتن با کله میرفت تو کیک . هر چی میگفتی حمید جون کیک خودته همش مال خودته اما تو گوشش نمیرفت که نمیرفت . هنوزم با وجود اینکه دیگه بزرگ شده هنوزم با کله میره تو کیک.شما میگین چیکارش کنیم. حمید خان تولدت مبارک هم از طرف خودم میگم هم از طرف خانواده کاپور ها اینشا الله ۱۰۰ ساله بشی . ولی...
  • عروس... دوشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1383 22:16
    عروس... صبح شد و وقت خوندن خروس شد یه روح پاک راهی اقیانوس شد گفتم که چش بود طفلکی چرا مرد؟ جواب دادن دیشب یارش عروس شد تقدیم به اونی که خودش میدونه
  • تولد مریم جمعه 23 مرداد‌ماه سال 1383 23:03
    فردا ۲۴ مرداد تولد یکی از عزیزترین افراد خانواده ماست . یعنی خواهر بزرگتر من مریم .مریم جون تولدت مبارک . خیلی دوستت دارم . امیدوارم به همه آرزوهات برسی و همیشه موفق باشی. تولد همه اونایی که فردا تولدشونه مبارک اینشاالله ۱۰۰ سال به خوبی و خوشی زنده باشین.
  • همراه اشک و خنده یکشنبه 28 تیر‌ماه سال 1383 23:42
    می توانی آنکه همراهش باقهقهه خندیده ای فراموش کنی. امّا هرگز قادر به فراموش کردن آنکه باتو اشک گرم ریخته نخواهی شد.
  • بوسه دوشنبه 8 تیر‌ماه سال 1383 01:27
    هنگامی که دلدادگان یکدیگر را می بوسند در واقع,آنچه آنها را یگانه کرده میبوسند.
  • دست کم لبخند بزنید... شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1383 09:43
    خنده شاد و از ته دل داروی سلامتیه . پژوهشگرای آلمانی به طور قطع ثابت کردند خندیدن به استراحت تموم بدن ، آرامش قلب که در اثر اضطراب به طپش می افته و پایین آوردن فشار خون کمک میکنه. خنده همچنین با تحریک ترشح شیره گوارشی اشتها رو زیاد می کنه و در تقویت سیستم ایمنی بدن نقش مهمی بازی میکنه. محققها که برای اولین بار اثرات...
  • 58
  • صفحه 1
  • 2