X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمان ثبت : شنبه 26 دی‌ماه سال 1383 در ساعت 10:41 ب.ظ
نویسنده : مهرانا
عنوان : فدای ...

 

فدای اون گل که یه روز یکی می خواد بده دست

فدای اون دویدنات وقتی می گیره نفست

فدای ذوق موندن و فدای درد رفتنت

فدای پرواز کردنات، فدای اون نشستنت

فدای صبرو طاقتت، فدای بی حوصلگیت

فدای بچه بودنت، فدای کل زندگیت

فدای ناز مژه هات، فدای چشم روشنت

فدای خستگی که، میاد میشینه رو تنت

فدای مخمل صدات که خوندنت بال منه

اجازه می دی به همه، بگم که این مال منه

فدای اون بالشی که گاهی بهش تکیه بدی

فدای اون چیزی که تو میخوای یه روز هدیه بدی

فدای اون بارونی که پاییز می ریزه رو سرت

فدای چتر روز بارونی توی سفرت

فدای پیچ و تابای اون موهای قشنگت

فدای (نه نمی خوامت) فدای اون دست ردت

فدای عطر خنده هات ، فدای طعم موندنت

فدای دوست نداشتنات، حتی فدای روندنت

فدای تو که هیچ روزی هیچکی نمی شینه به جات

فدای هر چی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات

فدای اون خوبیایی که داری و نمیدونم

فدای شعرت که می خوام بگم ولی نمی تونم

فدای اون قول دادنات حتی اگه عمل نشه

یعنی کسی هس که توی رنگ چش تو حل نشه؟

فدای اخم ابروات ابروهای بی حوصلت

فدای هر چی تو بگی، حتی شکایت و گلت

فدای کوچه هایی که می گذری از کنارشون

فدای عکسات که دارم همیشه یادگارشون

دنیا بهونس عزیزم فدای اسمت و خودت

منو ببخش اگه نشد ، نشد بیام تولدت

 

تقدیم به یک دوست که فردا  هم تولدشه امیدوارم خدا بهترینها رو تو زندگیش بهش بده و همیشه خوش باشه .